روزی که تو از شرق برآیی روز است
باز آی که باز آمدنت نوروز است
ما جای زمین بگردشیم و خورشید
مهر رخ مهدیست که مهرافروز است

مانند علی تیغ دو سر آخته داریم
یک قلب ز پولاد ولا ساخته داریم
آن روز که آغاز کنی رزم حسینی
ما مثل ابوالفضل سری باخته داریم

سیلابی این اشک که دانوب ندارد
و این اشک شبانگاه که یعقوب ندارد
ای خوب چرا از من عاشق نپذیری
عاشق که دگر نیک و بد و خوب ندارد
********************
برخیز و بگو بانگ انا المهدی خود را
می ریز بدل لذت خوش شهدی خودرا
از ملت ایران بگزین یاور یک دل
آن سیزده و سیصد هم عهدی خودرا
********************
آن کس ک قرار دل مضطر با اوست
رخشندگی روی پیمبر با اوست
آن منتقم شکسته پهلوی رسول
می آید و ذولفقار حیدر با اوست

اشعار بهمن مرادیفر _کرمانشاه
میلاد مهر سپهر سروری مبارک.
کپی اشعار مجاز است.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل اسدیان